ميرزا احمد ميرزا خداوردى
88
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
مىكرده ، فرستاده بود . چون كه مير كاظم خان زوندى با پدرم مراودهء برادرى نگسيخته بود ، به اعانت طايرنام ، فيما بين رفت و آمد مىشد . بارى آن شب در زوند مانديم و شكر الهى را بجا آورديم . فردا از آنجا عازم قريهء مونى « 1 » ديگاه « 2 » شديم . چون كه قرب جوار محال دريغ بود ، يك روزى در آنجا مانديم . ديديم از دامنهء كوه از طرف دريغ سوارهاى زياد مىآيند . در حقيقت از ملاحظه كردن آنها ، اين جمعيت خوف هراس و واهمهء بسيار برداشتند كه مبادا قشون اروس بوده باشد . بعد از آن عاليجاه مير حسن خان با كمال دقت ملاحظه فرمود ، به زوجهء خود كه خير النساء خانم باشد ، گفت : خوف نكنيد ! حسين بگ كه برادر نورالله خان است . سوارهها وقتى كه نزديك شدند ، همگى از اسب پايين آمده ، به حضور خان آمده ، سر زده و ستايش عادت ولايت را به عمل آوردند . و خان ، حسين بيگ مزبور را احضار نزد خود نموده ، در پيش روى خود نشانيد . به مجرد نشستن در پيش ، در بيخ گوش خان يك حرف خلوتى بيان نمود و خان قدرى ملول گشت ، فرمود : مىبايست نكرده باشيد و حسين [ بيگ ] عرض كرد : قربانت شوم ! اگر چنين نمىشد ، محال دريغ آسوده نمىگشت و سهل بود شما در اينجا نمىتوانستيد « 3 » آمدن . بعد خان فرمود : حالا كارى كردهايد ، ديگر افسوس كشيدن به جايى نمىرسد و خيرالنساء خانم عرض كرد و استفسار نمود چه خبر است ؟ خان فرمود : فيما بين نورالله خان و حسين على بگ ، پسر فتحى بگ ، مجادله واقع شده و حسين على بگ را كشتهاند و خانهء او را سوخته ، مال اموال او را تخت و تاراج كردهاند . خلاصه آن روز مير حسن خان تا الى شام در قريهء مونىديگاه متوقف [ ماند ] ، فردا صبح با نوكران خود و با سوارها [ ى ] دريغى ، با سركردگى حسين بگ مزبور عازم موغان گرديد و كاظم خان زوندى هم سى و چهار سواره با سركردگى شهريار بگ به معاونت روانه كرده بود و نوشته بود : هرچند از طرفى در اين باب به من چيزى اعلام نشده ، اما نظر به جارالجنب « 4 » بودن ، اينقدر سواره عجالتا روانهء خدمت خان نموديم . انشاءاللّه اگر از طرف قزلباشيه اعلامى بوده باشد ، آمادهام كه چقدر
--> ( 1 ) . در نسخه « مانى » . ( 2 ) . تا سال 1920 از محالات شهر لنكران بود و اكنون از روستاهاى شهر لريك است . ( 3 ) . در نسخه « نمىتوانست » . ( 4 ) . همسايگى .